وَ قَالَ ( علیه السلام ) : لَا یُعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِیرِ حَقِّهِ إِنَّمَا یُعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَیْسَ لَهُ .
و درود خدا بر او، فرمود:
مرد را سرزنش نکنند که چرا حقّش را با تأخیر مى گیرد، بلکه سرزنش در آنجاست که آنچه حقّش نیست بگیرد.
و درود خدا بر او، فرمود:
مرد را سرزنش نکنند که چرا حقّش را با تأخیر مى گیرد، بلکه سرزنش در آنجاست که آنچه حقّش نیست بگیرد.
و درود خدا بر او، فرمود: (مردى از امام در خواست اندرز کرد.)
از کسانى مباش که
بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است،
و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى اندازد،
در دنیا چونان زاهدان، سخن مى گوید، اما در رفتار همانند دنیا پرستان است،
اگر نعمت ها به او برسد سیر نمى شود، و در محرومیّت قناعت ندارد،
از آنچه به او رسید شکر گزار نیست، و از آنچه مانده زیاده طلب است.
دیگران را پرهیز مى دهد اما خود پروا ندارد.
به فرمانبردارى امر مى کند اما خود فرمان نمى برد.
نیکوکاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد.
گناهکاران را دشمن دارد اما خود یکى از گناهکاران است،
و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمى دارد، اما در آنچه که مرگ را ناخوشایند ساخت پافشارى دارد،
اگر بیمار شود پشیمان مى شود، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانى هاست.
در سلامت مغرور و در گرفتارى نا امید است
اگر مصیبتى به او رسد به زارى خدا را مى خواند. اگر به گشایش دست یافت مغرورانه از خدا روى بر مى گرداند،
[هوای]نَفس به نیروى گمان ناروا، بر او چیرگى دارد، و او با قدرت یقین بر نَفس چیره نمى گردد.
براى دیگران که گناهى کمتر از او دارند نگران، و بیش از آنچه که عمل کرده امیدوار است.
اگر بى نیاز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهیدست گردد، مأیوس و سست شود.
چون کار کند در آن کوتاهى ورزد، و چون چیزى خواهد زیاده رَوى نماید،
چون در برابر شهوت قرار گیرد گناه را بر گزیده، توبه را به تأخیر انداز،
و چون رنجى به او رسد از راه ملت اسلام دورى گزیند،
عبرت آموزى را طرح مى کند امّا خود عبرت نمى گیرد.
در پند دادن مبالغه مى کند امّا خود پند پذیر نمى باشد.
سخن بسیار مى گوید، امّا کردار خوب او اندک است .
براى دنیاى زودگذر تلاش و رقابت دارد امّا براى آخرت جاویدان آسان مى گذرد
سود را زیان، و زیان را سود مى پندارد.
از مرگ هراسناک است امّا فرصت را از دست مى دهد
گناه دیگرى را بزرگ مى شمارد، امّا گناهان بزرگ خود را کوچک مى پندارد،
طاعت دیگران را کوچک و طاعت خود را بزرگ مى داند
مردم را سرزنش مى کند، امّا خود را نکوهش نکرده با خود ریاکارانه بر خورد مى کند
خوشگذرانى با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد،
به نفع خود بر زیان دیگران حکم مى کند امّا هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حکم نخواهد کرد،
دیگران را هدایت امّا خود را گمراه مى کند،
دیگران از او اطاعت مى کنند، و او مخالفت مى ورزد،
حق خود را به تمام مى گیرد امّا حق دیگران را به کمال نمى دهد،
از غیر خدا مى ترسد، امّا از پروردگار خود نمى ترسد.
(علمى، اخلاقى، اعتقادى)
و درود خدا بر او، فرمود: (کمیل بن زیاد مى گوید: امام دست مرا گرفت، و به سوى قبرستان کوفه برد، آنگاه آه پردردى کشید و فرمود) اى کمیل بن زیاد
این قلب ها بسان ظرفهایى هستند، که بهترین آنها، فراگیرترین آنهاست، پس آنچه را مى گویم نگاه دار[حفظ کن]:
در نهج البلاغه مى خوانیم یکى از یهودیان در حضور على (علیه السلام ) به مسلمانان ایراد کرد و گفت : شما هنوز پیامبرتان را به خاک نسپرده بودید که اختلاف کردید؟
على (علیه السلام ) این پاسخ دندانشکن را در جواب یهودى فرمود:
«انما اختلفنا عنه لا فیه و لکنکم ما جفت ارجلکم من البحر حتى قلتم لنبیکم اجعل لنا الها کما لهم آلهة فقال انکم قوم تجهلون :
ما درباره دستورات و سخنانى که از پیامبرمان رسیده اختلاف کرده ایم ، نه درباره خود پیامبر و نبوتش (تا چه رسد به الوهیت پروردگار) ولى شما پایتان از آب دریا خشک نشده بود که به پیامبرتان پیشنهاد کردید، براى ما معبودى قرار بده آنچنان که این بت پرستان معبودانى دارند، و او در جواب به شما گفت : شما جمعیتى هستید که در جهل غوطه ورید»!